محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

125

خلد برين ( فارسى )

و جوانب آن را از كوه و پشته مد نظر احاطه تواند نمود به افراختن سراپرده‌هاى سفيد ، رشك شكوفه‌زار باغ و بهار گردانيدند . و چون روز به آخر رسيد و آفتاب عالمتاب چون ستارهء بخت تراكمهء آق قوينلو در نقاب غروب مختفى گرديد خبر رسيد كه الوند بد پيوند با لشكرى فزون از چون و چند در حوالى ساروقيهء ارزنجان تحصن اختيار نموده‌اند بنابراين خاقان روى زمين با لشكر ظفر قرين ، پاى دولت در ركاب سعادت درآورده چون بحر جوشان و درياى خروشان به عزم گوشمال آن طايفهء خسران مآل به طريق استعجال روان شده در آن شب بيست و يك فرسنگ راه قطع فرمود و صباح روز ديگر كه چون آفتاب انور سايهء وصول بر يورت مخالفان افكند به وضوح پيوست كه لشكر الوند [ بد ] پيوند از راه رعب و هراس بىقياس ، تمامى اغرق خود را به جا گذاشته رايت گريز به جانب تبريز افراشته است . بعد از آن كه جنود ظفر ورود اموال و جهات ايشان را غنيمت شمرده به حيطهء ضبط و تصرف درآوردند شهريار جم اقتدار به ايلغار عازم تبريز گرديد . و چون به حدود حصار باكو رسيد با فوجى از ابطال رجال بر سبيل استعجال به جانب تبريز ايلغار فرمود . و بعد از آن كه موكب همايون جلوريز به حدود تبريز رسيد الوند تركمان در آن خطهء مينو نشان مجال اقامت نديده چون تير از كمان از ولايت آذربايجان بيرون جسته از راه همدان به بغداد گريخت . و خاقان كشورستان چون به اوجان رسيد و بر كيفيت گريز الوند از تبريز مطلع گرديد چندان در آن مكان اقامت گزيد كه سپاه ظفر ورود احمال و اثقال مخالفان را كه از راه استعجال طريق فرار در اوجان گذاشته بودند تصرف نمودند . آنگاه الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت ديگر باره بر سر تبريز پرتو وصول افكنده به تجديد از غبار سم سمند صبا رفتار شهريار روزگار ، خاك آن ديار نافه‌گشاى و عنبربيز گرديد . در زمستان سنهء ثمان و تسع مائه به دستور سال گذشته قشلاق در دار السلطنهء تبريز اتفاق افتاد .